الفبای بی فرهنگی 33

ضروری مقدمه
نوشته هایی که خودش خیلی
بازم بیش ترم قرمزی داره رنگ اون مال خودم پلنگ خانوم بوده بوده. غلطایی که
آقای دوات کرده، اون بازم هر چی که هست قرمزمی داره همه شون، بعدش اون وخ
اسم آقای نویسنده رو من زودی خودم پاک کردم که هر کسی اون بدونه که غلط هر
چی که این جا اون می تونه که بتونه ببینه مال آقا دوات اون بوده بوده،
چراچونکه اون خودش خیلی بازم بیش ترم مسئولیت داشته بوده تو زندگی، امماکن
هیچی نخونده اینو اصلا که بتونه که بدونه که چه قدر غط خودش کرده بوده تا
که بوده.
نگاهى به
داستان انجل لیدیز
اشاره:
نقدهائی که در دوات منتشر می شوند لزوماَ
بازتاب نظر دوات نيستند. قضاوت در مورد «ضد زن بودن» يا «ضد زن نبودن»
شخصيت، راوی يا نويسنده امريست در حاشيه ی ادبيات؛ همانقدر در حاشيه که
فاشيست بودن ازرا پاوند، نژادپرست بودن سلين يا ضد لهستانی بودن داستا
يوفسکی. اصل خود متن است؛ يا مجاب می کند يا نه. يا لذت می دهد يا
نه.
دوات
همانا خیلی بازم بهتر اون زیاد می تونست که
بتونه که باشه، که همون آقا که مسئول دوات و قلم و دفتر هستش مثلاً، اون
خودش به ما می گفتش که نمی تونه بتونه که مسئول خوندن این چیزا هم اون یه
وختی باز به تنهایی بتونه که باشه.
پس همانا این بی مسئولیتی که اون خودش
آقای دوات داشته بوده تو زندگانی همیشه، خیلی باز بیش ترم زشتی داره که آبروی هر کسی
ریخته می شه، پس همانا مسئول این سایت دوات اون باید یکی جریمه زود بشه، که
دیگه این جوری کارا نکنه.
جریمه برای اون امماکن این هستش که باید یه
هفته از صبح تا شبش از روی دست پلنگ خانوم اون هی هر چی بیش ترم تا می تونه مشق کنه تا که
هر چی بی
فرهنگی که اون داره شاید یه کم یه کم تموم بشه.
انجل لیدیز
نوشته خسرو دوامى
نشر نارنجستان ــ لس آنجلس
چاپ نخست: بهار
۱۳۸۵- ٢۰٠۶
توضیح: داستان
Angel
Ladiess را
براى
اولین
بار
در
سایت
دوات
خواندم.
نكتههايى
در
آن
آزارم
میداد
كه
باعث
شد
یاداشتهايى
بردارم.
مدتى
بعد
فرم
كتاب
شدهاش
از
طرف
نویسنده
آن
به
دستم
رسید.
در
ماه
مى
۲۰۰۷ نویسنده
سفرى
به
شهر
بوستن
داشت
و
در
جلسه
ادبى
ماهانهاى
كه
بیش
از
ده
سال
است
در
این شهر
برقرار
مى
شود،
شركت
كرد.
با دوباره
خوانی داستان
متن زیر را نوشتم و
آن
را
روز
۱۲ ماه
مى
در
آن
جلسه
خواندم.
٭٭٭
داستان
انجل
لیدیز
با
كلمههاى
"دره
مرگ"
شروع
مى
شود،
اما
نه
توصیفهاى
جغرافیایى
ـ
تاریخى
دو
صفحه
اول
و
نه
حتى
در
بخش چهارم
كه
زنى
در
غروب
كریسمسى
به
پشت
سر
رو
بر
میگرداند
و
فریاد
میزند،
"خدا
حافظ
دره
مرگ
كه
همه
یاد
و
یادگارهایمان
را
از
ما
گرفتى"،
هیچ
كدام
اجازه
پى
بردن
به
راز
انتخاب این واژهها را نمیدهد تا اينکه در آخر داستان راوى روبروى فاحشه خانه "انجل لیدیز"،
در
غروب
كریسمسى
دیگر
نه
اینكه
رو
به
"دره
مرگ"
فریاد
بزند
كه
همه
یاد
و
یادگارش
را
از
او
گرفت،
بلكه
در
مكالمهای
تلفنى
با
دخترش
خبر
مرگ
ازداوجش
را
به
خواننده
میرساند.
او
رو
به
"دره
مرگ"
فریاد
نمىزند،
زیرا اين
"دره
مرگ"
نیست
كه
یاد
و
یادگارش
را
از او
گرفته
است،
بلكه
اين
لذت
پرستى
و
خیانت او
به
زن
خويش است
كه
مدتهاست
پریشانى
و
نابسامانى
خانوادگى
را
نصیباش
كرده
است.
نویسنده
از توصیفهاى جغرافیایى
بیابانها
و
تپههاى
خشك
"دره
مرگ"
و
شهرهاى
مرده
از
دوران
طلا
یابان
كالیفرنیا
استفاده
کرده،
بینابین و
در
لفاف
بخشهایى
از
داستان
جا میدهد
تا
راوى
با
این شگرد
برهوت،
نابسامانى،
و
فرو
ریختن
زندگى
خود
را
كه
به
قول
او
با
"بوسیدن
تارا
در
شبى
برفى"
شروع
شده
تداعى
دهد
و
بازگو
كند.
غاز
داستان
در
حقیقت
از
بخش
دوم است
كه
سریع
و
بیمقدمه
ما
را
با
تهمت
زدنهایی روبرو
میکند:
"مرجان
گفت،
مرد
ایرانى
رو
جون
به
جونش
هم
كنن،
بازم
جنده
بازه!"
"خواستم
بگویم،
تو
هم
جون
به
جونت
كنن،
بازم
دیوونهاى!"
از
اینجا
نویسنده
ما
را
به
دست
راوى
میسپارد
تا
او
با
زبانى
گزارشگر
و
روان
داستان
را
باز
كرده
و
ما
را
از
آنچه
بر
شخصیتهاى
اصلى
داستان
رفته
و
مى
رود
آگاه
كند
و
با
برشهاى
زمانى
به
دوران
كودكى
و
نوجوانى
آنها
در
ایران
و
زمان
دانشجویی
در
امریکا
پى
ببریم.
نویسنده
در
ساختن
صحنهها
و
رابطههاى
ملال
انگیز
فرهنگ
مردگراى
ایرانى
ماهرانه
عمل
كرده
و
خواننده
را
با
نابسامانى
خانوادگى
سه
نسل
روبرو
مىكند—نسل
پدر
و
مادر شخصیتها
(طبقه
متوسط
شهرى)،
خود شخصیتها
(در
ایران
و
در
امریکا
كه
رفتارشان
در
امریکا
هم
با
ایران
فرقى
ندارد)
و
نسل
سوم
،
"مارا"
دختر
نوجوان
راوی و
مرجان—فرزندی که وقتی مرجان به راوی خبر حامله بودنش را
میدهد، او از
مرجان خواستار کورتاژ میشود—میتوان
با
اشارههایى
كه
در
داستان
وجود
دارد
گفت
كه
مارا نیز
با
نوعى
نابسامانى
درگیر
است.
دیگه من خیلی زیاد بیش ترم تا که بگی خسته شدم،
چراچونکه یه عالم تا که بگی بیش ترم غلط داره آقا دوات، بعدش اون وخ تازه
شم وقت خودم خیلی بازم بیش ترم غنیمت اون زیاد داره.
دیگه پس خیلی بازم بیش ترم خوش باشین.

بازچاپ مطالب
دوات ممنوع است، امماکن نه برای پلنگ خانوم.
برگشت
به صفحه ی غلط غلوط آقا دوات