|
|
|
|
|
|
|
اگر این کون تنگ تو ببلعد چیزک ما را به لمبرهات میبخشم سمرقند و بخارا را بده هی غمبلت بالا که در جنّت نخواهی یافت چنین شهدی که میبخشد به کونت رنگ والا را فغان کین لمبران داغ شیرین کار شهرآشوب چنان بلعند کیر ما که ترکان خوان یغما را ز عشق نا تمام ما به کون خارش همی داری به خالی بستن تخمی چه حاجت کون زیبا را من از آن کون خوشدستی که یوسف داشت دانستم که کیرم میدرد هم کون او هم که کُس خانم زلیخا را اگر دشنام فرمایی و گر نفرین بگایم من که کیر سخت میگاید نشین تنگ رعنا را نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند جوانان سعادتمند کیر پیر دانا را حدیث از خایهی من گو و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را سرش خوردی بیا تا بیخ آن را خوش بخور حافظ که در کون تو افشاند پلنگت آب دریا را
|
||
|
|
|
E-Mail:
info@palangkhanoom.net |
|