صفحه اول
فریشته های پلنگ خانوم
 

 

 

شعر تازه پیدا شده‌ی حافظ بی‌سکسوئل وختی که اون خیلی بازم بیشترم غمگین بوده مثلا

 

کون می‌زند به خارش، کیری کجاست ما را

دردا که ابُنه‌ی ما، خواهد شد آشکارا

در کون نبرده کیریم، از درد کیر پیریم

یک شب به کون ما هم، تا خایه‌ها، خدا را

آن کیر شقّ و مجبون، افسانه بود و افسون

گاهی بیا و در کون، شادی بریز ما را

این حلقه‌ی بکارت، خوش خوش تو پارگی ده

هاتِ الصّبوحُ هبّوا، یا ایّها السّکارا

ای صاحب کُلُفتی، در ما بزن دمی خوش

گاهی تفقدی کن، این کون بی‌نوا را

آسایش دو گیتی، در لمبران بنده‌ست

تا ته در آن فرو کن، شادی بده تو ما را

در کون نیک‌نامی، چون ما کسی نکرده‌ست

گر خود توان نداری، پس پاس ده تو ما را

شاید یکی که کیرش، سفت است همچو فولاد

در کون ما گذارد، تا زیر خایه‌ها را

هنگام شقّی کیر، در کون ما فرو کن

کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را

در کُس مکن تو هرگز، ای کون فدای کیرت

من سجده می‌کنم هی، هر جفت خایه‌ها را

آئینه‌ی سکندر، در لمبر است، بنگر

تا بر تو عرضه دارد، احوال ملک دارا

حافظ ز کیر ماندی، در کون خود نراندی

حالی تو کون بمالان، بر روی سنگ خارا

 

 

 

 

E-Mail: info@palangkhanoom.net
This is Palangkhanoom`s non-commercial site