|
|
|
|
|
|
|
ز کون تنگ تو هرگز کرانه نتوان کرد جز آستانه ی کون آشیانه نتوان کرد کسی که لمبرکان دید بی گمان داند که سجده گاه جز آن آستانه نتوان کرد ترا که گفت که با کشتگان کون و کپل فشارکی به سرش تا به خایه نتوان کرد به روی غمبلکانت چو کیر بوسه زنم ز ترس له له کُس ترک کونت نتوان کرد فسرده کون کن ما را که می برد پیغام که ترک کون- کپل و دنبلانت نتوان کرد مر به مجلس واعظ مخوان و غمبل کن فریب من به کُس له لهانه نتوان کرد بخواب ساده و غمبل قشنگ کن به هوا چو می رود به ته ات آه و ناله نتوان کرد مکن پلنگ ز مستی کرانه فصل بهار که کون خوش به چمن بی چمانه نتوان کرد
|
||
|
|
|
E-Mail:
info@palangkhanoom.net |
|