صفحه اول
فریشته های پلنگ خانوم
 

 

 

ز کون تنگ تو هرگز کرانه نتوان کرد

جز آستانه ی کون آشیانه نتوان کرد

کسی که لمبرکان دید بی گمان داند

که سجده گاه جز آن آستانه نتوان کرد

ترا که گفت که با کشتگان کون و کپل

فشارکی به سرش تا به خایه نتوان کرد

به روی غمبلکانت چو کیر بوسه زنم

ز ترس له له کُس ترک کونت نتوان کرد

فسرده کون کن ما را که می برد پیغام

که ترک کون- کپل و دنبلانت نتوان کرد

مر به مجلس واعظ مخوان و غمبل کن

فریب من به کُس له لهانه نتوان کرد

بخواب ساده و غمبل قشنگ کن به هوا

چو می رود به ته ات آه و ناله نتوان کرد

مکن پلنگ ز مستی کرانه فصل بهار

که کون خوش به چمن بی چمانه نتوان کرد

 

 

 

 

E-Mail: info@palangkhanoom.net
This is Palangkhanoom`s non-commercial site