|
|
|
|
|
|
صفحه اول
ئی میل های عاشقانه
پلنگ خانوم
|
|
به نام دمکراسی- اعتراف راستکی امماکن یواشکیی پلنگ خانوم به جون ملکه دانمارک خودمون دروغکی گفتم هر چی که خودم گفته بودم، چراچونکه هفت تا آدمی که اون یعنی هیچ اون آدم نبودش امماکن خیلی بازم بیشترم تا که بگی گونده بودش هرکدومش، هی منو بازجویی کردن همهشون، بعدش اون وخ یکیشون که خیلی اون بیشترم تا که بگی گشته بودش، اون نشستش تو همون گوشه که بود آبگوشت خوردش یه کمی، بعدش اون وخ با یکی گوشکوب چوبی که خودش یه عالمه گوندگی داشت هی تو سرم یه دونه زد، گفت بگو هر چی میگم، بعدش اون وخ اون خودش رفت قایم شد یه دونه خبرنگارش اومدش بعدش اون وخ من همهش دروغکی حرف زدم، الکی یعنی گفتم که خودم هی سرمو زدم به دیوار و اون وختش به زمین، اون یارو آبگوشتخوره هی با گوشکوب خودش زد به سرم که کلهی خودم حالا این جوری هستش مثلا، بعدش اون وخ هر وخ هر چی چهارده معصوم بودش هی زد به سرم که پس چرا میخواستی هی خودت براندازی کنی. پس همانا امّت خاک به سر بیچاره خیلی باید بیشترم اون بدونه که خودم عاشق هر چی که فریشته بوده هی توی جهان بوده بودم، چه که پستون قشنگ داشته باشه، چه که اون کون قشنگ داشته باشه یا که یکی کُسی که دور خودش زیاد مخمل داره، بعدش اون وخ هیچی من باز نمیخواستم که براندازی کنم توی جهان، امماکن اون که همهش کیرش بلندی بگیره، خودش میره زودی براندازی کنه، چراچونکه اون خودش خیلی بازم بیشترم خوب میدونه که زندگی بدون پستون و یکی کون و یکی کُس قشنگ یا که یکی کیر که اون همه ش این جوری شقّی هی بگیره به خودش، هیچی معنا نمیتونه که بتونه اون خودش داشته باشه. پس همانا من بازم تا که خودم از زندون بیام بیرون یه دونه فریشتهی خوشگل با هر دوتا پستون میذارم تا که دلم شادی بگیره به خودش با دل تو.
|
|
|
|
|
E-Mail:
info@palangkhanoom.net |
|