
نامه ی آنتوان چخوف به عشق
خودش
موش موش قندی، ای توله سگ خوشگل من، برو واسه خودت تئاتر ببین، شادی بکن، یکی
رو پیدا بکن، چند تا از اون اورگاس تند تند واسه خودت بگیر، به حرف هیچ اُزگلی
اصلا نمی خوادش که بخوادش که تو یکی گوش بکنی، بعدش اون وخ اصلنش به فکر من هیچی
نباش، چراچونکه من فقط یه ذره سرفه می کنم خونی می شه دستمال من، امماکن تخمای من
هر دوتاشون اون سرجاشون هستن، قشنگ و توپ و قلقلی، بعدش اون وخ من دارم پرده
چهارمو که استانیسمون گفته بودش خرابی اون یه کم داره، دوباره هی خودم نوشته می
کنم، خیلی اون زیاد رنجوری داره، امماکن چاره ندارم هیچی، چراچونکه هر کسی اون
نمی تونه که بتونه که یکی چخوف بشه تو زندگی، هر چی که اون بازم بگیره به خودش با
زندگیش دوندگی.
پس دیگه یه عالمه ماچ ماچ ای توله سگ خوشگل من
فارسی از پلنگ خانوم