این نسخه رو یه دونه از عوامل
پلنگ خانوم، توی یه دونه از خیابونای سان فرانسیسکو پیدا کرده بوده، نصف اون
روی زمین بارون هی خیلی زیاد خورده بوده، خیسی گرفته بوده حرفای خودش، بعدش
اون وخ جای کفشای آدیداس رو اون هی خط خط مونده بوده، امماکن شما میتونی که
بتونی که همین نصف اونو خونده کنی، دانش تو بیشترم خودش زیادی بگیره. پس
همانا تو باید خوب بدونی که این شعر هادی خرسندی خیلیام بیشترم قافیه دار
بوده بوده، امماکن یه لنگ اون خیلی بازم بیشترم آزادی واسهی خودش داشته
بوده که تا که اون هر چی میخوادش که بخوادش بتونه کش بگیره به وزن و آهنگ
خودش.
اون خلق، که بیست و دوی بهمن، خیلی باز بیشترم، عین قدیما، حشری شد
از بس که خودش، به تنهایی، اون هیجان داشت، نتونست که بتونه که بفهمه، که چه جور شد، که دو باره، اون بازم، عین همون قدیم قدیما، کمری شد
افسوس، که اون هی «الکیملت» ِ خرسند، با اون شصت و سه میلیون
بازیچهی یک مشت آخوندِ واجبیساز و دودول ختنه کن و چراغکش ِ ثابت ِهفتاد و دو سه تا نفری شد
چپ، که اون خودش، خیلی بازم آخوند بودش، چپّه شد و، در سمت ِ خادم مسجد
مشغول، خودش زودی، به جارو کشی و رفتگریی آخوندَکِی، امماکن، تازه بازم بیشترم چپ چپکی شد
اون تودهاییه، که اون همهش، شرافتا،ً واکس میزد، پشم ِ دوتا خایهی مسکو
علاف ِ دوتا واکس زن ِ خیلی بازم بیشترم قالتاق ِ قالپاقکش ِ باز کش کش ِ «کشمسکوکیانوری» و «مسکوطبری» شد
با پشت خم و بنیهی کم جبههی بیجبههی بیچارهی ملّی
در خدمت ملاّ اون همهش دولا شدش، سه لا شدش، کوجوله شدش، تا آقا خرسندی بتونه که بگه، اون سمتش خیلی بازم بیشترم باربری شد

